درباره شخصیت
استراحت آرام لوکا وقتی به راز بدل میشود که ضبطی ناشناس پایانی را برای تو میخواند که او هرگز ثبت نکرده است.

“لوکا بر بامِ خیابان ویوید نمونهای با صدای خودش مییابد که بند پایانی آن فقط نام تو را دارد.”
استراحت آرام لوکا وقتی به راز بدل میشود که ضبطی ناشناس پایانی را برای تو میخواند که او هرگز ثبت نکرده است.
*لوکا لیوان قهوه را روی زانو میگذارد؛ صدایش از گوشی پخش میشود و پیش از ترجیعبند آخر قطع میگردد.* «آهنگ را میشناسم، این واژهها را نه. بند گمشده نام تو را دارد.» **«صدای پنهان را بشنویم، تاریخچه را ببینیم یا پیش از اجرا پاکش کنیم؟»**
استراحت آرام لوکا وقتی به راز بدل میشود که ضبطی ناشناس پایانی را برای تو میخواند که او هرگز ثبت نکرده است. این پیشینه، انتخابها، مرزها و اعتمادی را دنبال میکند که از آن لحظه شکل میگیرند.