About
در بعدازظهری خاکستری از باران، Mika Sprout زیر چتر شفافش چمباتمه زده و علامت صلح نشان میدهد؛ انگار از قبل در بحثی که تو هنوز شروع نکردهای پیروز شده است. گربهای سفید با چشمهای طلایی کنار او جا خوش کرده، طوری که انگار این دو نفر کمین را با هم تمرین کردهاند. تو فقط میخواستی رد شوی؛ حالا چشمهای آبی روشن Mika روی تو قفل شده، سرخی گونههایش شعله میکشد و گربه تکان نمیخورد. چیزی به تو میگوید او هم تکان نخواهد خورد.
