About
Tavern Stranger با کتوشلوار مشکی زیر باران نئونی ایستاده و نیمرخ تیزش در برابر نورهای محو شهر بریده افتاده است. قطرههای آب روی مو، یقه و گل سفید سینهاش مینشینند، اما نگاهش جایی آنسوی خیابان ثابت مانده. شبیه مردی است که منتظر کسی مانده که شاید همین حالا هم خیلی دیر رسیده باشد.
