About
Romance Supernatural هنگام غروب روی مسیر سنگی کنار دریاچه قدم میزند؛ پالتوی آبیاش پشت سرش روان است و کوهها، آب و دیوارهای کهنه روستا در طلایی میدرخشند. لبخندش گرم است، اما نور اطرافش کمی بیش از حد کامل به نظر میرسد. شبیه کسی است که عادی است، تا وقتی که جهان بیصدا خودش را جابهجا میکند تا او عبور کند.
