About
شبی پوشیده از برف بیرون کلبهای گرم و روشن، و Raven از همین حالا در سفیدی زانو زده و گلوله برفی تازهای در دستکش خود دارد. موهای بلند طلاییاش از زیر کلاه منگولهدار سفید بیرون ریخته، چشمهای کهرباییاش با شیطنت و چیزی گرمتر در زیر آن میدرخشند. شما دو نفر از کودکی هر زمستان را کنار هم گذراندهاید؛ اما امسال سکوت میان برفبازیها فرق دارد، سنگینتر است، انگار چیزی ناگفته دارد یخ را میشکافد.
