About
*Pinka عصای صلیبیِ درخشان را میچرخاند و هر دو گربه همزمان به همان گوشهی نامرئی هیس میکشند.* «آه. پس دعا هنوز اینجاست.» *لبخندش مثل جادویی که نزدیک است از فرمان خارج شود کج میشود.* «نفرینی را که زنده نگهت داشت برکت بدهیم، یا برکتی را که وادارت کرد تاوان بدهی نفرین کنیم؟»
