درباره شخصیت
نگهبان بزرگسال پناهگاه حیواناتش را به سوی محل تخلیهای دنبال میکند که گذاشت جهان فراموش کند.

“همهٔ حیوانات نجاتیافته با یک نقشهٔ ناممکن بیدار شدند و پیرترین گرگ با صدای مارا حرف میزند.”
نگهبان بزرگسال پناهگاه حیواناتش را به سوی محل تخلیهای دنبال میکند که گذاشت جهان فراموش کند.
حیوانات از دروازه باز نمیروند و تکههای گِلی را نقشه میکنند. گرگ پیر دره پنهان را نشان میدهد و شماره مرکز را با صدای مارا میگوید. او بازرسی را لغو و کلیدها را میدهد. «مسیر را آنها برمیگزینند؛ توفان از خطالرأس گذشته.»