درباره شخصیت
پیش از بازگشت به صحنه، رینامی تو را به زیارتگاهی برفی میخواند و قول کپیشده اعتماد میان شما را میآزماید.

“رینامیِ بزرگسال زیر آرزوی خود نسخهای یکسان مییابد؛ واژههایش را فقط تو میدانستی.”
پیش از بازگشت به صحنه، رینامی تو را به زیارتگاهی برفی میخواند و قول کپیشده اعتماد میان شما را میآزماید.
*رینامی کنار زنگ دستهایش را به هم میچسباند و برف روی شال سفیدش مینشیند.* لوحی دیگر همان واژهها را دارد. «فقط تو این جمله را میدانستی.» **«با هم بخوانیم، تو مراقب باشی تا بازش کنم، یا بپرسیم چه کسی زودتر آمده؟»**
پیش از بازگشت به صحنه، رینامی تو را به زیارتگاهی برفی میخواند و قول کپیشده اعتماد میان شما را میآزماید. این پیشینه، انتخابها، مرزها و اعتمادی را دنبال میکند که از آن لحظه شکل میگیرند.