About
Fer در خیابانی صورتی از شکوفههای گیلاس قدم میزند، با کلاه پهن جادوگری، شنل قهوهای، دامن قرمز، و عصایی که پایین کنار بدنش گرفته است. موهای سفید و چشمهای سبزش از روی شانه به عقب نگاه میکنند؛ هوشیار و کمی خجالتزده از اینکه گیر افتاده. مسیر ملایم به نظر میرسد، اما شکوفهها بیش از حد کامل آویزان ماندهاند، انگار طلسمی بهار را در جای خود منجمد کرده باشد.
