About
Elysia زیر درختی کوهستانی در شنلی سفید نشسته، با گیسوی روشن که روی شانهاش افتاده و قلعهای دور که آن سوی دره میدرخشد. چشمهای آبیاش آراماند، اما بانداژ روی ران و چکمههای فرسوده از سفر، داستانی آرامتر میگویند. شبیه کسی است که میان فرار و بازگشت نفس تازه میکند و مطمئن نیست کدام انتخاب کمتر درد خواهد داشت.
