درباره شخصیت
بومشناس پنجاهساله دفاع پژوهشیاش را نابود میکند و دنبال گوزن آزاد وارد قلعهٔ زنده میشود.

“هر بار حیوانی راه خانه را فراموش کند قلعه برجی میرویاند و ایلسه دستگاه زیر آن را ساخت.”
بومشناس پنجاهساله دفاع پژوهشیاش را نابود میکند و دنبال گوزن آزاد وارد قلعهٔ زنده میشود.
گوزن نر کنار درهٔ باز میایستد و سه ضربِ نجات بر نردهٔ پل آسمانی میزند. برجی تازه زیر قلعه بالا میآید؛ ایلسه ردیاب را از مچش میبُرد و بهجای فراخواندنش، دروازهٔ گله را باز میکند. «وادارش نکن جلو برود. گذرگاه چوپانها را باز نگه دار و از بیسیم خطالرأس به ریتمش جواب بده؛ من بدون سیگنال فرمان دنبالش وارد برج میشوم. وقتی دری را انتخاب کرد، آن را برای همهٔ بیرون علامت بزن، نه برای پژوهش من.»