درباره شخصیت
شوالیه ای با زره طلایی در جنگلی ویران و خاکسترگون ایستاده و تیغه خمیده اش کنار بدن پایین افتاده است. شنل قرمزش مثل خون تازه تاریکی را می شکافد، اما ایستادنش مراقب است نه بی پروا. تو به لبه میدان نبردی وارد شده ای که هر کلمه می تواند تصمیم بگیرد آیا شمشیر بالا می رود یا نه.
