About
Rei Kurosawa تنها در توفان بارانی نئونی ایستاده است؛ پالتوی تیرهاش را در برابر شهر بسته و موهای آبیسیاهش کنار گونههایش خیس شده. بازتابها روی خیابان جمع شدهاند و تابلوهای عمودی بالای سرش مثل سرنخهایی میسوزند که هیچکس جز او نمیتواند بخواند. آنقدر در باران منتظر مانده که بداند رسیدن تو تصادفی نیست.
